در اینجا والدین عزیز می توانند با آگاهی از به روزترین آموزش ها بر اساس علم نوروساینس کاربردی ترین مطالب را برای رشد خود و فرزندان خود دریافت کنند.
کتاب مادری با مغزی آرام مادران را فرمانده ی مغز خودشان می کند.
ما مادرها به تمام رویدادهایی که ممکن است ما را به هم بریزند آگاه هستیم اما ما می توانیم این رویداد ها را تحت کنترل خود در آوریم.
درباره فاطمه پرویزی بیشتر بدانید
آموزش مدیریت خشم برای مادران
وقتی طوفان در ۱۰ سالگی برپا میشود: راهنمای ساده برای درک و مدیریت پرخاشگری
سن ده سالگی، دورانِ گذرِ پرچالشی است که در آن کودکان به دلیل عدم توازن میان رشدِ سریع هیجانات و تکاملِ تدریجیِ مهارتهای فکری، مستعدِ رفتارهای پرخاشگرانه میشوند. این مقاله با زبانی ساده توضیح میدهد که چرا «انفجارهای رفتاری» در این سن لزوماً به معنای بدرفتاری نیست، بلکه نشاندهنده نیاز کودک به یادگیریِ مدیریتِ درونی است. با جایگزینی روشهای تنبیهی با راهکارهای مبتنی بر «همتنظیمی»، «نامگذاری احساسات» و «درنگ فیزیولوژیک»، والدین میتوانند به کودک کمک کنند تا به جای برونریزیِ خشم، مهارتهای خودتنظیمی و تابآوری را بیاموزد و با آرامش از این دوران گذر کند.
معماری مغز اجتماعی در نوجوانی: چرا رفتارهای عجیب نوجوانان، «طوفان هورمونی» نیست بلکه «بهینهسازی تکاملی» است؟
نوجوانی یک بیماری نیازمند درمان نیست؛ بلکه یک پنجره طلایی تکاملی است که مغز در آن در حال ساختن ابزارهای بقای بزرگسالی است. با فهم درست این نقشه زیستی، به جای جنگیدن با نوجوان، میتوانیم راهنمای امن رشد او باشیم.
هدف چیست و چگونه زندگی هدفمند داشته باشیم
اگر همین الان خبرنگاری در خیابان جلوی شما را بگیرد و بگوید هدف چیست و شما چه هدفی در زندگی دارید چه پاسخی میدهید؟ هدف که ما با معنای درستتر «رسالت» از آن یاد میکنیم، یعنی از کجا آمدهایم، آمدنمان بهر چه بوده و به کجا خواهیم رفت؟
بالاخره ما باید بفهمیم که چرا اینجاییم؟ ماهیت زندگی ما چیست؟ پول در آوردن و خرج کردن؟ چرا 15 سال از عمرمان را صرف درس خواندن میکنیم؟ چرا حدود 40 هزار ساعت از زندگیمان را باید کار کنیم؟ چرا ازدواج میکنیم، چرا کار میکنیم و چرا تولید مثل میکنیم؟ آیا شما فردی هستید که از انجام دادن تکتک این کارها هدف و رسالتی مشخص دارید یا طبق الگویی تکراری این کارها را انجام میدهید؟
اگر دلیل هیچکدام از این کارها را نمیدانیم، پس چرا انجامشان میدهیم؟
دو تلهی بزرگ برای نابودی اعتماد به نفس نوجوان
نوجوانی که ارزشش را از «تأیید دیگران» میگیرد (لایک، نمره، تشویق والدین) در بزرگسالی به فردی شکننده و وابسته تبدیل میشود؛ چون مغزش یاد گرفته «خودِ من به تنهایی معتبر نیستم». از طرف دیگر، گفتنِ «فقط اراده کن» بدون طراحیِ محیط، چون مغز نوجوان هنوز در حالِ ساخت است، به شکستِ حتمی میانجامد و او را به این باور میرساند که «من بدذاتم». راهِ درست این است که به جای گره زدنِ ارزش او به تأیید بیرونی و توقعِ ارادهی خالی، «محیط» را برای موفقیتش بازطراحی کنیم و «عاملیت» را در او پرورش دهیم.
برای مدیریت خشم، نباید همیشه به مغزت خوش بگذرد
مدیریت خشم فقط به کنترل واکنش در لحظه عصبانیت محدود نیست؛ از تربیت روزانه مغز آغاز میشود. مغزی که عادت کرده هر خواستهای را فوراً برآورده کند، در برابر تأخیر، مخالفت، بینظمی و ناکامی آستانه تحمل پایینتری خواهد داشت. با تمرینهای سادهای مانند بهتعویقانداختن خواستههای کوچک، «نه» گفتن به میلهای غیرضروری، انجام کارهای سخت کوتاه و مکث پیش از واکنش، میتوان ظرفیت صبر و خودکنترلی را تقویت کرد. هدف، محرومکردن یا سختگیری افراطی نیست؛ بلکه ساختن ذهنی است که میان احساس و عمل فاصله میگذارد و در شرایط فشار، بهجای انفجار، پاسخ آگاهانه انتخاب میکند.
عادتها چگونه به ما فرصت زندگی بیشتر میدهند؟
عادتها رفتارهای تکرارشوندهای هستند که با ایجاد مسیرهای عصبی خودکار در مغز، نیاز به تصمیمگیریهای پرمصرف و خستهکننده را از بین میبرند و با آزاد کردن انرژی ذهنی، به ما فرصت زندگی عمیقتر میدهند. در فرآیند تربیت نیز عادتسازی قاعده و محور اصلی است؛ زیرا اهداف تربیتی را از سطح تذکرهای فرساینده خارج کرده و به رفتارهای درونی و بدون مقاومت در کودک تبدیل میکند. برای این منظور، والدین باید رفتارهای مطلوب را به گامهای کوچک روزانه تقسیم کنند و خود با ثبات و صبوری، الگوی عملی آنها باشند.